هنگام پاییز زیر یک درخت ... مردم برگهایش مرا پوشاند و هزاران قلب یک درخت گورستان ... قلب من شد
-->-->-->
-->-->--> -->-->-->-->-->-->Ø¢Ûx8cÙx87 Ùx82رآÙx86 تصادÙx81Ûx8cیادم میاد بچه بودم نوشابه خوردم تو مهمونی از دماغم اومد بیرون همه حالشون بد شد منم دماغم میسوخت مشتمو کوبیدم زمین خورد تو قاشق قاشق پرت شد تو صورت بابا بزرگم دندون مصنوعیش افتاد تو سوپ دیگه همه از پای سفره در رفتن
برچسب:
نویسنده: ebrahim